تبليغاتX
نوشته های سیاه

نوشته های سیاه

آنچه که می اندیشم و آنچه که می نویسم!

افسانه

توله سگ پشمالوی خاطرات کودکی ام پاچه ام را گرفته ول نمی کند

لامسّب زوزه می کشد: عشق یعنی همه چیز.

خدا وکیل دیگر تایرد شده ام

غرورهایم روی آسفالتهای داغ این شهر یخ زده پایمال، لگدمال شده اند

همیشه گدای نیم نگاهی بوده

همیشه مجبور بوده

اما هیچ وقت عشقی نبوده که درو کنم

فقط وزنم را کوبیده ام خرمن خرمن

که هیچ کس به من نمی دهد؛ پول

ولله بارها به دوستی با عکسهای ترشیده، نترشیده، پوکیده، نپوکیده در دنیاهای مجازی مفتخر شده ام.

پولیپ های مقعد من پاره شده اند از بس که فریاد زده اند پاره شده اند!

اما اهورا هنوز همخوابگی می کند.

درس معارف که می خواندم تیز هوش نبودم که بفهمم :

همه آنهایی که در تابستان زاد و ولد شده اند اول خزان زیر دلشان می لرزد  

شاید خدای من شیطانی بیش نیست.

اینجا یوسف و زلیخا رو شلواری حال می کنند؛

در افسانه های ایتالیایی

اسطوره من از امضاء گرفتن متنفر بوده

ولله برای عمر بیشتر لذتی را حرام نکرده

 و مدام روزی چند بار ترک سیگار را امتحان می کند؛ خیلی ساده است.

اینجا فرعون که نیست هیچ، خدا هم معلوم نیست کجا می رود!

درس اتم می خوانم و می فهمم:

حرکات کاتوره ای هوش را تیز می کند

دوست دارم از پشت پرده افسانه های ایتالیایی سر در آورم!

من به اندکی پول فراوان و عشق زیاد محتاجم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.م.ف  | 

قصه گو

باد شکم لرها می وزید

و شعرم می نواخت

بر قلب خویش پیروز شدم و سلام دادم به آن که هراسید

همیشه فردای آن روزها که هراسیده ام دستش را در دست کس دیگری دیده ام

شعر من آغشته به رموز غیرالهی است؛

"شع جاء"

عکسش را دزدیده ام

عکسی پاک، گوشه دنیای مجازی، اما پر از گرد و خاک

تاریخ تکرار می شود

حداقل برای مردم خداپرست که صبح ها گاوهایشان دزدیده می شود! حول و حوش پنج ونیم ها

مجید این حکیم پیر باور نمی کند که شهرزاد از عشق لرها زیباتر است

لرها که با باد شکمشان نانسی را "فتبارک الله احسن الخالقین" زمزمه می کنند.

این قصه گوی تاریخ به میهمانی گنجشکها نرفته

انتگرال، آزمون کای، لانه کبوتری

طفلی تنهایی اش می تپد میان این همه آمار پرت و پلا

اینک دوست دارم به گامهایش تجاوز کنم از نوع افسردگی های درجه پنجم

حریم خصوصی ناودانها یکبار هم که شده خواهد شکست؟

تبسمی جاوید، چشمانی باز
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.م.ف  | 

لحظه

سکوت سرد برف ها

زمزمه ها

و حرف ها

نگاه ها

نگاه من

نگاه من

نگاه من

نگاه تو

و آه ها

ولحظه ها و روزها و هفته ها و ماه ها

و آه ها

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.م.ف  | 

آه

آه چه آغاز مبهمی است زندگی را از میانه شروع کردن

با سرانگشتان نرم و لطیف یک دست

آه چه امتداد پوچی است زندگی را در خلاء نگریستن و نوازش آن

با چشمان شهوت آلوده و نیم خط های متهوع قائم!

آه چه پایان خردمندانه ای است! زندگی را در آغوش سرد و تاریک چاپالکهای تل آقام صادات درود گفتن

آه

آه

آه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.م.ف  | 

هیچ

خانه ای بود و تاریکی

دختر ی بود و مردی بود

لمس بود و تنهایی

ناله ای بود و یک لذت

ریزشی بود و سستی بود

نطفه ای بود و یک زن بود

نطفه ای بود و یک ابهام

نطفه ای بود و دیگر هیچ

زندگی بود و یک پرسش بود

یک گذر بود و یک تکرار

دشمنی بود و نفرت بود

ظلم بود و استبداد

جسم بود و پوچی بود

یک خلا بود و یک خط بود

یک جسد بود و گورستان

یک جسد بود و وحشت بود

یک جسد بود و دیگر و هیچ
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.م.ف  | 

ش

تپه های تپاله

تپاله های تپه تپه

علف های روئیده، رنگ پریده، خشکیده

روی تپاله های خوش عطر، پر مگس و لگد خورده کوچه کاکاخان های کور شده

درونم قریه ای می شناسم که در آن مدفون شده ام

هر چند آنجا هیچ کس برای من فاتحه مع الصلوات ختم نمی کند

شهرزاده ی من؛

باید بازگردم به به درونم!

اینجا نه علفی روئیده نه علفی خشکیده

عطر سکر تو نیز برای علف های قریه ام کشنده است

شهرزاده ی من؛

باید بازگردی به شهر!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.م.ف  | 

زندگی

زندگی یک تَرَک است روی دیوار گِلی که از آن می خزد آرام نگاهی به تماشای دلی

زندگی جنبش یک دست لطیف روی اندام شرور بدن است

زندگی ارزش چشمک زدن است به زنی بیوه و پیر

زندگی باور یک بالغه است ز رکوع و ز سجود

زندگی زاده تنهایی شرم آور مادر و نبوغ پدر است

زندگی پیچ و خم سادگی است

زندگی معنی درماندگی است، گاه گاهی خود  واماندگی است

زندگی زمزمه ادرار است پشت یک جدول پر از شمشاد

زندگی نفخ خفیف شکم است

زندگی حاصل تفریق فراوان ز کم است

زندگی وسعت گورستانی است که به ولله سرانجام خداست

زندگی تکیه کلام پدر است " مرده ی نم کرده"

زندگی ساده تر است

زندگی رد نگاهی است که خاموش و تر است

زندگی کوچه بن بست تلاش بشر است
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.م.ف  | 

مرگ

زندگی یعنی تبر

یعنی درخت

زندگی یعنی لباس زیر روی بند رخت

زندگی  آسان و سخت

زندگی یعنی صدای ماء ماء گاو نر

زندگی یعنی زنی بر پشت خر

زندگی یعنی به هر یکسال تجدید فراش

زندگی یعنی تلاش

زندگی یعنی بروی واژه پوچی سوار

مرگ یعنی ناگوار
+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.م.ف  | 

خدا

دختر جعفرو سرباز امام زمان شده

بهار دارد پیانو می زند

احمد گاو مرده ی دختر فروخته زکات می دهد

نگار دارد کلیپ می دهد

مادر بزرگ من رفته کربلا زیارت

انوشه در فضا راه می رود

یکشنبه ها دعای توسل

شراره هر شب پارتی

راستی چرا خدا گیر داده به دهات ما؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.م.ف  | 

ایران

جام می مذهب و میخانه دل "ایران" است   

جام می خالی و میخانه دل "ویران" است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.م.ف  | 

گدا

 

آن خدا کز کرم خدایی کرد                     شکر خود را چرا گدایی کرد؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.م.ف  | 

خیام و هدایت

 

بوف کوری که نشست کنج اندیشه ما               چونان تبری رسید بر ریشه ما

وآن سنگ که خیام پرانید به ما                         آمد و شکست دین چون شیشه ما

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ا.م.ف  |